زاده ی عشق
شنبه نوزدهم آذر 1390
زاده ی عشقم و دیوانه ی دیوانه شدن!
پیله ای مرده که می خواسته پروانه شدن ...
من درین همهمه ی سرد شما گم کردم
رسم محبوب نوازی و صمیمانه شدن!
نوشته شده در ساعت 22:31 توسط محمد کیهانی لینک ثابت
شنبه نوزدهم آذر 1390
زاده ی عشقم و دیوانه ی دیوانه شدن!
پیله ای مرده که می خواسته پروانه شدن ...
من درین همهمه ی سرد شما گم کردم
رسم محبوب نوازی و صمیمانه شدن!
شنبه نوزدهم آذر 1390
کیست که از ره جنون رو به خیال می زند؟
بر تــن درمــند مـن زخـم ســـوال مـی زند
ساقه ی کرم خورده ام ، بی هدفم ، فسرده ام
کیست به جسم مرده ام وصله ی بال می زند؟
من که پر از پریدنم ، منزجر از رسیدنم
کیست به واپریدنم مهر کمال می زند
نوشته
شده در
ساعت 22:29 توسط محمد کیهانی
لینک ثابت
یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390
دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390
نوشته
شده در
ساعت 19:41 توسط محمد کیهانی
لینک ثابت
یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 در هر علمی کلمات کلیدی خاصی وجود دارند که اساساً بدون درک معنی آنها نمی توان حتی به پوسته ی مطلب رسوخ کرد. من مدت ها به دنبال جدولی بودم که کلمات با بسامد بسیار در علم شیمی را پوشش دهد و سرانجام یک دسته ی بسیار کوچک از این کلمات را در کتاب “Write like a chemist” که توسط انتشارات اکسفورد منتشر شده است یافتم. این کلمات کلیدی از 200 مقاله معتبر شیمی و توسط سنجش رایانه ای بدست آمده اند. فی الحال به علت مشغله تنها مفتخرم که این کلمات را با خواننده محترم شریک شوم. به امید روزی که شرحی در خور بر این کلمات بنویسم.
ادامه مطلب...
نوشته
شده در
ساعت 19:49 توسط محمد کیهانی
لینک ثابت
شنبه بیستم شهریور 1389 دســتان من دسـتان یک مردار بودست که صد هزار و چند شب بر دار بودست چشمان من چشمان نمرودی خیالیست که ســالها در بابـلـــش بـــــیدار بودست شـاید تــنم هـــم با هـــــمه نا استواریش روزی خـــمیر خــشـــته ی دیوار بودست مـــن آخـــرین مــصـــنوع رب مـــتـــعالم که ایــنــچــنـین ناجور و نا هموار بودست بــهـتر بـمـیرم! تا نـرنــجــانم جـــهان را پـیش از من و تو مردگان بسیار بودست
نوشته
شده در
ساعت 9:57 توسط محمد کیهانی
لینک ثابت
یکشنبه چهاردهم شهریور 1389
در انتهای جاده غمگین ...
استاده است کولی پر دردی
با قیژکی که کوک شده سنگین
با خنجری که پاک شده با خون
در انتهای جاده ی غمگین ...
با ضجه های درهم و ناموزون
با خنده های گه گه و آتش گون ...
یک مرد مرده با دم عیسایی
با یک صدای ساده و آهنگین
دارد دوباره خاطره می سازد!
در انتهای جاده ی غمگین